جیگرای عمه مائده

به نام حق

سلام عزیزای دل عمه مائده نمیدونید چقدر خوشحالم که بلاخره تونستم براتون وبلاگ بسازم تا از زیبایی های روزهای کودکی تان برایتان بنویسم.  محمدعرفان گلم 7 سالشه و محمد سبحان نازم 3 سالشه. جیگرای من عمه رو خیلی خوشحال کردین که دوشنبه شب افطاری اومدین خونه عمه. دوتایی تون کلی با عمو سیدمهدی کشتی (به قول سبحان دشتی) گرفتین. چقدر با عمو کارتون بره ناقلا (شیپس)  نگاه کردین. سبحان گلی عمه رفته بودی توی کرییر فاطمه زهرا نشسته بودی و خودتو تاب می دادی. خیلی بامزه بود.آخه پاهات جا نمیشد، جمعش کرده بودی و بازی میکردی. اما موقع شام که شد کانال سبحان عوض شد و بداخلاق شد. آخه خوابش گرفته بود دیگه ... آخرش بابا...
23 مرداد 1390

روزشماری برای ورود به کلاس اول دبستان

محمدعرفان عزیزم این روزا داری روز شماری میکنی تا بدونی که چند روز دیگه تا ورودت به مرحله جدید زندگیت باقی مونده.  دیروز ازت پرسیدم :" محمدعرفان چند روز دیگه میری مدرسه؟" گفتی: "40 روز دیگه" خیلی جالبه که یادت میمونه و هر روز یکی ازش کم میکنی. آخه هفته قبل که ازت پرسیدم چند روز مونده ؟ دقیقا بهم گفتی 48 روز قربون اون هوش و ذکاوتت بشم . علاوه بر این شما خیلی پسر عاقل و فهیمی هستی و معمولا حرفای بزرگتر از خودت میزنی . دیروز (جمعه 21/5/90) باباجون توی زیرزمین داشت دنبال مته های دریل میگشت اما پیداش نمیکرد. آخرسر رفت سراغ جعبه ابزارش. تا درشو باز کرد تو گفتی : "باباجون این صندوقچه خاطراتته؟ " من و مامان جون و با...
23 مرداد 1390

عکس های با مزه از بچه های عسلی

فاطمه زهرا 6 ماهه (دختر عمو محسن) و هدی 8 ماهه (دختر خاله بهشته) که هر دوتاییشون خوردنی هستند ... الهی قربونتون برم !!! دیشب هدی خانم خیلی خیلی دلش پر بود ... همش داشت غر میزد ...  اونم با صدای بلند ... عزیزم آخه آقا سبحان گل دیگه توی خونه جا برای خوابیدن پیدا نکردی ؟؟؟ سبحان گلی در ساحل دریای خزر در حال شن بازی قربون خنده های قشنگت !!! اینم فاطمه زهرای نازم که این روزا از عسل هم شیرین تر شده ...   ...
23 مرداد 1390

واکسن نی نی گولو های عمه

گلای قشنگ عمه الهی قربونتون برم من امروز هر دوتائیتون واکسن زده بودید و دو تاییتون تب شدیدی داشتین ... بمیرم من عرفان گلی واکسن ورود به مدرسه و کلاس اولشو زده بود ( که به بازوش تزریق شده بود) سبحان گلی هم واکسن دوسالگی شو زده بود که با تاخیر یازده ماه تزریق شده (که به پاش زده بود) الهی من بمیرم میگفتی :" پا درد  ... دودر آپو ژد ... اره تردم ... باباجون بٍدشه " وقتی لنگون لنگون راه میرفتی ، دلم برات کباب میشد عزیز دلم. کاش من جای تو واکسن زده بودم که تو اینقدر درد نمیکشیدی. عرفان عمه هم داشت توی تب می سوخت . اما اینقدر مظلوم و آرومه که صداش در نمیومد. میگفتی:" آدم نباید به درد فکر کنه ، آخه میاد سراغش" . قربون اون عقل و ش...
23 مرداد 1390